مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

"زخم"
نوشتن ندارد.

 

حوصله باد نداشتم پنجره را بستم با گردباد چرخیدم بی باد

حوصله درد نداشتم زخم را بستم درخون گشتم بی داد

حوصله رحم نداشتم انسان گشتم درخود نشستم بی یاد

حوصله غم نداشتم مرگ شدم برخود نوشتم بی زاد

 

ای باد نانجیب

در کوچه های خواب زده ی ذهن من نپیچ

با خاطرات پرپرشده و

شاخه های خشک من مدارا کن

.

باید فکری به حال ترانه های دربه در و

روزهای در راه مانده ام بکنم...

 

هر پنجره ای را که به دیدن آفتاب نشانه می روم

اندیشه بی رمق و قلم شکسته تر می نویسد

.

.

آنگاه که جریان سرد زمانه را در رگهای سکون حس می کنی

مدار پوچی ِ ظلمت بی شعله، کمتر از مردن نیست.

یک خورشید با هیئتی جدید

باید از فرداهای نیامده برگردد...

 

در بستر این زخم های کهنه خوابم نمی برد

زیر چترِ سیاه شب

در جستجوی سخاوت پنجره ای هستم تا تماشا را از نو بیاموزم

سراغ ستاره ای را می گیرم تا نشانی سحر را بر پیشانی تاریک شب حک کرده باشد

بر بال سیاه مردمکان چشمان من بغض هزار آسمان لانه کرده است...

کلمات گنگ و واژگان بی رمق

غزل ها خسته و شعرها نیمه جان

.

.

همین که در پهنای شهر در نگاه عابران پرسه میزنی

و در میان گورهای جمعی متحرک شکنجه می شوی

و با عبور اشباح خوش پوش گُر می گیری

هر چه پرنده هست در قفسه ی سینه ات جان می دهد

و اندوه ناتمام آویزه ی چشمان پُرگله ات می شود

دوباره رویای بی بدیل تشنگی

با سکوتی ظریف از دریچه های فانوسکی خیال بر می گردند و

به تکامل ترانه ها در انتهای جاده می ایستند...

فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها گناه نکردن نتیجه‌ی فراهم نبودن موقعیت است؛

توهم تقوا برهان ندارد...

 

دریا پر از سوال است  و ماهیان زنده ای که جواب قلاب ها نشده اند .

خشکی پر از جواب است و نهنگ هایی که به ساحل زده اند.

در خشکی همپای نهنگ ها پی جواب می گردیم در دریا با ماهیان چرخ می خوریم که از قلاب سوال ها برهیم .

دست آخر نهنگ ساحل نشین خودکشی کرده و ماهی دریا گزین رها شده...

عجب آشفته بازاریست دنیا...  

شایدکه با نهنگ ها زده ایم به ساحل جواب برای فرار از دریای سوال...

 

جواب محبت آدمها را به موقع بدهید!
محبتهایِ تاریخ گذشته
عطر و طعم اصلی را
نخواهد داشت...

فهمیده ام

قیمت آدم ها

به آن چیزی است

که به خاطرش آه می کشند...

 

مرحوم قیصر می گفت:
« بعضی کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم
بعضی کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بیدار شویم...»

 

در این لحظات ناکجایی که زمان زنگ زده است

وقتی که در تفحص پُرپرسه ی خویشتن غوطه ور می شوم

تعهد تازه ای در استمرار اگرهای بی دریغ، به سمت من تکرار می شود و

بانگ معلقی در حافظه ی ذهن، مرا به پرسش می گیرد

و درازدحام ناگزیر حسرت،گریبان اندیشه ام را ول نمی کند...

"از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست"

 

در تمام بدن انسان، عضوی ناسپاس‌تر از چشم نیست
پس هر چه می‌خواهد به او ندهید...

حضرت علی (ع)

 

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که فکر می‌کنیم
رحمت و نعمت‌های خدا باید دقیقا همان شکلی باشد
که ما در ذهنمان متصور می‌شویم ...

 

قرار من و تو 

قبل از پسین ِ غروب آفتاب

زیرِ درخت همیشه آشنا

کنار حرمتِ علف و بوته ی باد بود

باران که بارید قرار ما بهم خورد

حالا من ِ ساده ی صبور

مثل همیشه سراغ تو را از پونه های باران خورده میگیرم

پیراهن این روزهای بی عبور

رنگ دلگیرِ پرغروب دارد و

سکوت سرد کوچه ی بی گناه

بوی عطر قدیمی ِ گام های تو...

 

ما در حصار شب نمیگنجیم
ما از سلاله آفتابیم
بزم خفاش حرف اول قصه شب نیست
فردا که شد ، آفتاب حرف آخر را میزند...

 

میدان تاخت و تاز من، حریم صبرو سکوت توسـت

من کنکاش ریشه های پراز برگ را دوسـت دارم

حس درهم  پاشیده ی بـذر

بذرِ درخت نشده که تـا درخت شود دست باغبان را پرازخون خواهـد کرد

به سبب خراش های جوانـه زدن

من خون کردن درخت، وقتی ریشه هایش عریان می شود، هلاکم مـی کند

مــی دانم

مرگ من این چنین رقم خواهد خـورد

 

من سنگ ِ طعنه های این سکوت بلند را تحمل می کنم

مشکل از شب بلند و دستهای بی ترانه ی من است..

اما هر کجای اکنون

شانه به شانه ی هر ستاره که نشسته ای

رو به آواز علاقه من بچرخ

من تمام تار و پود دلم را روی دست

به آسمان تو پرتاب می کنم...

 

کسی چه می داند که هروله ی خیس نیاز، وقتی که از پلکان مردمک چشم چشمه ای می جوشد

و پیچ و تاب سنگ ها و صخره های بهت زده را پشت سر می گذارد

برای رسیدن به کدام قبله ی اقبالی ست...

 

خداوند خطاب به بنده هاش میگه: من تو سفره های خالی شما هستم.. 

توی فکر اون فیلسوف بیچاره که میخواد منو ثابت کنه اما نمیتونه،

توی خدایا چه کنم ها ؟توی توبه های مکرری که دائم شکسته میشن،

توی بازگشت به من، توی غلط کردم ها،

توی دیگه تکرار نمیشه ها،  توی قول میدم دیگه بچه ی خوبی باشم،

توی دوست دارم.. توی دل شلوغ تو، 

توی همه ی دانسته های بی در و پیکر تو،  

توی شک تو،  توی خواستن تو ... توی عشق تو

کتاب  "روی ماه خداوند را ببوس"